کار فارغ التحمیل به نویسندگی و کارگردانی آرمان سلطان زاده را بعد از سه چهار جلسه تمرین در دانشگاه مازندران به روی صحنه بردیم این کار برای همایشی در دانشگاه در موردحذف کنکور آماده شد فضای کار حالت فانتزی داشت و من در این کار نقش کنکور را داشتم تجربه خوبی بود
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:59  توسط آواکی
|
۹ / ۹ / ۱۳۸۶
اجرا در کافه تمدن
صبح اول رفتیم خونه یکی از دوستان ـ امیر مسعود ـ صداهایی رو ضبط کردیم . موسیقی کارو هم حامد انتخاب کرد ( حامد به عنوان دستیار خیلی زحمت کشید ).
ساعت ۲ همه جمع شدیم کافه برا تمرینات تکمیلی . ۳ بار کامل گرفتیم و به اجرا رفتیم .
نکات قابل ذکر :
اسم متن رو تغییر دادیم به زبان غیر رسمی . جون بار سیاسی این اسم بیشتر از زبان پشت کوهی بود که بیشتر شبیه فحش بود .
تو این اجرا که به اسم نمایشنامه خوانی بود به شکلی از اجرا رسیدیم که مطابق با مناسبات کافه هاست . یه کمی نیاز به پرداخت داره که تو کارای بعد بهش بیشتر توجه می کنیم . یه جور اجرای کافه ای !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:29  توسط آواکی
|
۸ / ۹ / ۱۳۸۶
تمرین در کافه تمدن
سیاوش مقیمیان و مجتبی باحشمت و هستی مقدم و مهران کیایی و تینا یونس تبار و محمد سودمند و حامد قاسمی و سراج امینی .
این متن پینتر رو به خاطر سیاسی بودنش و مناسبتش با سالگرد پوینده و مختاری ـ مقتولین زنجیره ای ـ انتخاب کردیم .
ساعت ۷ غروب جمع شدیم و شروع کردیم . فردا ـ جمعه ـ قراره اجرا کنیم .
متن بارها خونده شد . بعد پشت متنی هایی گرفته شد . با مخالفتی که با این برخورد با متن تو تمرین بوجود اومد ـ از طرف هستی مبنی بر عقب افتادن از تمرین ـ این تمرینای عملیاتی رو انجام دادیم .
متن به شکل های متعارف و غیر متعارف خوانده شد و پیش از همه ی این کار ها مهمترین مسئله دیدن بازیگر مقابل به عنوان فیزیک نقش بود که انجام شد !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:19  توسط آواکی
|
24 / 8 / 86 و 25 / 8 / 86
اجرای کار " حسرت آخرین سیگار در ایستگاه نیمه شب " در طبقه فوقانی موزه بابل ... خدا را شکر ...
انشا ا... دوستان دیگر در مورد اجرا می نویسند ... تجربه خوبی بود ... مهدی گدازگر ( کارگردان )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:39  توسط آواکی
|
86 / 8 / 21
مکان : خانه علی محمودی ... زمان : 10 صبح ....
در تمرین امروز من و مهدی ( کارگردان ) و آرمان سلطان زاده و علی قاسمی و معین کاظمیان بودیم ... بعد از تمرین بدن وبیان ، آماده برای اتود کل کار شدیم ... در ابتدا مهدی به من گفت :که حضور تماشاگران به داخل سالن هم در شروع کار در نظر بگیرم ... مهدی قطعه اول را 4 بار قطع زد و اینکه من در فضای کار نیستم را به من گوشزد کرد ... در پایان این اتود مهدی از بخش دوم قطعه پنجم راضی نبود و قطعه چهارم می گفت : مستی در فیزیکت نمی نشیند ... قبل از اتود دوم ، مهدی چیزهایی را به من و بچه های دیگر گوشزد کرد که با در نظر گرفتن آنها اتود خوب شد ... امروز در مورد هماهنگی بچه ها ، مهدی با آنها کار کرد که چیزهایی جدیدی بدست آمد ... امروز هم گذشت .... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:38  توسط آواکی
|
20 / 8 / 86
یک شگفتی دیگر ! امروز بعد از جلسات متعدد و عرق ریختن های بیش از حد ، به لطف زیادی که دوستان به ما داشتند ( از نظر دوستان کار ما ضعیف بود و به طوری به ما محبت کردند ) مجوز اجرای کار را به ما دادند ... این مطلب راست است ! باور کنید ... به قول علی محمودی ، امروز هم گذشت ... مهدی گدازگر ( کارگردان )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:36  توسط آواکی
|
18 / 8 / 86
مکان : خانه آرمان سلطان زاده ... زمان : 4 بعد از ظهر ...
در تمرین امروز من و آرمان سلطان زاده و میثم امیرزاده بودیم ... بعد از تمرین بدن و بیان ، کار را اتود گرفتیم که دو، سه مرتبه مهدی ( کارگردان ) قطعه اول را قطع زد و چیزهایی را به من گوشزد کرد ... امروز هماهنگی آرمان و میثم در کار خیلی خوب بود ... بازی من در قطعه اول مثل قبل نبود و قطعه دوم بعد از چند روز تعطیلی خوب بود و قطعه چهارم ، مستی در جاهایی در فیزیکم تاثیر نداشت ... امروز بخش دوم قطعه پنجم کمی تغییر کرد و با خاموشی اتاق و استفاده از چراغ قوه ، برای اولین بار فضای متن زنده شد و این برای من جالب بود ... در پایان مهدی از تمرین راضی بود و از هماهنگی آرمان و میثم لذت برد ... امروز هم گذشت ......
علی محمودی ( بازیگر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:33  توسط آواکی
|
15 / 8 / 86
مکان : باغ میثم امیرزاده ... زمان : 1 بعد ازظهر ...
ابتدا نرمش کردیم ، که بیشتر شامل حرکات پرتحرک بود که بچه ها بدنشان برای قطعه سوم آماده شود ، بعد بیان را شروع کردیم که به خاطر مکان تمرین ، برای اولین بار می توانستیم با صدای بالا کار کنیم ... بچه ها از هم فاصله می گرفتیم و دیالوگ ها را می گفتیم و هر وقت کسی نمی شنید با دست زدن این را به باقی افراد می فهماند ... در اواسط تمرین بیان ، مهدی ( کارگردان ) به من گفت : برای اینکه صدایم به دیگران برسد ، نباید حس و حال دیالوگ متن را فراموش کنم ... بعد از بدن و بیان ، کل کار را اتود گرفتیم ... بعد از اتود ، مهدی در مورد بازی من گفت : قطعه دوم و قطعه چهارم و بخش دوم قطعه پنجم خوب نبود ... و در مورد هماهنگی بچه ها چیزهایی را به آنها گوشزد کرد ... قبل از اتود اول ، بچه صحنه رقص ، قطعه سوم را تمرین کردند که خوب نبودند ( میثم ریتم می گرفت ) بعد مهدی فضا را برای آنها توضیح داد که علی و معین خوب شدند ولی آرمان متوجه نشد که با صحبت بین مهدی و آرمان ، او هم بهتر شد ... برای بار دوم کل کار را اتود گرفتیم که این بار هم بخش دوم قطعه پنجم خوب نبود ... دیالوگ ها را با عجله گفتم و حس و حال قطعه در من نبود ... در پایان مهدی به من گفت : که نباید عجله کنم و باید همه داشته هایم را کنترل شده و درست اجرا کنم ... امروز بعد از سه ، چهار روز دوری از تمرین ، تمرین بدی نداشتیم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:28  توسط آواکی
|
در حال حاضر درگیر برای مجوز اجرای این کار هستیم ... تئاتری های شهرستانی ما را بهتر درک می کنند ... دعا کنید این کار به اجرا برسد ، یواش یاش ایران به رکورد دار ترین کشور در اجرای تئاترهای اجرا نشده ، می رسد ... به هر حال این هم افتخاریه! مهدی گدازگر ( کارگردان )
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:22  توسط آواکی
|
12 / 8 / 86
مکان : ؟ ... زمان : 1 بعد از ظهر ...
بدون شرح ...!
این مغازه ( کافی نت ) به فروش می رسد !!!!
مهدی گدازگر ( کارگردان )
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:8  توسط آواکی
|
11 / 8 / 86
مکان : خانه معین کاظمیان ... زمان : 10 صبح ...
ابتدا من و آرمان و معین تمرین بدن را شروع کردیم که اواسط کار علی قاسمی هم به جمع ما پیوست ... بعد از تمرین بدن و بیان ، من از بچه ها جدا شدم و آنها مشغول تمرین اختصاصی خودشان شدند ، من قطعه های اول و چهارم و پنجم را مرور می کردم ... امروز برای رسیدن هماهنگی در قطعه سوم تمرین های زیادی کردیم که به نتیجه نرسیدیم ، و این بیرون نشستن و دیدن تمرین بچه ها هم برای من کمی خسته کننده بود ... قطعه سوم ( مستی ) را با بچه ها اتود گرفتیم که باز هم بچه ها ناهماهنگ بودند ... پایان قطعه چهارم را با حضور بچه ها اتود گرفتیم که اتود خوبی بود ... ساعت 12 میثم امیرزاده در تمرین حاضر شد ، و حالا با حضور میثم قطعه سوم و چهارم را اتود گرفتیم ... حضور بچه ها در قطعه سوم ناهماهنگ بود ، و هر بار از دفعه قبل بدتر می شد ... گهگاه خوب می شد ولی باز از ریتم می افتاد ... مهدی هماهنگی میثم و معین را در قطعه چهارم متذکر شد ... مهدی به من گفت : همیشه قطعه ها را باید در ذهنم مرور کنم و از هر قطعه ای که او گفت ، من باید بتوانم به درستی شروع کنم ... امروز واقعا تمرین کسل کننده ای بود ... امروز روز تولد مهدی گدازگر هم بود ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:7  توسط آواکی
|
10 / 8 / 86
مکان : کافی نت ... زمان : 1 بعد از ظهر ...
بعد از تمرین بدن و بیان ، تمرکزمان را روی قطعه پنجم متن کردیم ... مهدی ( کارگردان ) گفت : این قطعه را با فرمهای مختلف بدنی اتود بگیرم ... یکی از آنها به این شکل بود که من از جلو به حالت آویزان قرار می گرفتم و آرام تکان می خوردم ... در وسط های قطعه پنجم که تشویش بیشتر می شد من هم تکان ها را شدید تر می کردم ... و چندین اتود به همین شکل زدیم ... به علت کوچک بودن مکان تمرین نتوانستیم این قطعه را به طور کامل تمرین کنیم ... مهدی گفت : حس ترس قطعه دوم باید روی من درست تاثیر بگذارد تا بتوانم بخش دوم قطعه پنجم را در بیاورم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:6  توسط آواکی
|
9 / 8 / 86
مکان : خانه آرمان سلطان زاده ... زمان : 20 : 6 غروب ...
امروز آرمان و میثم و معین هم در تمرین بودند ... من و مهدی
( کارگردان ) جدا از بچه ها تمرین می کردیم و بچه ها در اتاق دیگری مشغول تمرین برای قطعه سوم ( مستی ) بودند ... ابتدا من از قطعه اول تا پایان قطعه چهارم را متن خوانی کردم و بعد پشت سر آن قطعه پنجم را اتود گرفتم ، که اتود خوبی از آب در نیامد ! اتود دومی که از قطعه پنجم گرفتم ، اتود بهتری بود ... بعد مهدی به من گفت : دراز بکشم و بدنم را کاملا رها کنم ، قطعه پنجم را در ذهن تصویر کنم و دیالوگ بزنم ... در هنگام دیالوگ زدن مهدی با فشاری که با سطل به سینه و صورتم می آورد ، سعی می کرد تشویش را در من به وجود آورد ، تا حدی که در بخش دوم قطعه پنجم مهدی سینه من را بلند کرد و قوس در بدنم به وجود آورد و من را در این شرایط تکان می داد ... اتود خوبی بود ... مهدی به من گفت : قطعه چهارم و پنجم را مرور کنم و خود پیش بچه های دیگر رفت ... آخر تمرین همه یک جا جمع شدیم و بچه ها هر موسیقی که از قطعه سوم در ذهن داشتند را اجرا می کردند و من با آ نها حرکات موزون انجام می دادم ... در پایان مهدی از من پرسید : با کدام یک از آنها راحت تر بودم ؟ و من گفتم : موسیقی میثم امیرزاده خوب بود ولی موسیقی آرمان بیشتر در راستای کار ما هست ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط آواکی
|
۱۳۸۶/۸/۱۰ مکان:منزل معین کاظمیان زمان:۴ بعدازظهر
باز هم تمرین جداگانه ی ما چهار نفر.در واقع سه نفر!میثم بعد از اندک زمان حضور خود رفت(به علت دندان درد)مهدی هم حضور نداشت و کار را به ما سپرد مطمئنا دلایل فنی خود را دارد اما به نظر من حضور او نیاز بود چون این نمایش باز هم به نظر من این نمایش و این کار بسیار شخصیه که صرفا باید از ایده های به وجود آورنده ی اثر استفاده کرد چون بدون شک در نهایت به تصاویر خیلی شخصیه او خواهیم رسید که این نوع کار هم تجربه ی خوبیه ولی وقت هدر دادن تجربه ی خوبی....!تمرین امروز اوایلش خوب نبود چون علی قاسمی با وسیله ی خود که یک ظرف حلبی بود اخت نشده بود اما دقیقه به ذقیقه بهتر شد فکر کنم بد از آب در نیامد تا تمرین فردا.
علی قاسمی.معین کاظمیان.آرما ن سلطانزاده.میثم امیرزاده.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:2  توسط آواکی
|
۱۳۸۶/۸/۹ مکان:منزل آرمان سلطان زاده زمان ۶ غروب
از همان ابتدا من(آرمان) و میثم شروع به تمرین کردیم.بطری های شیشه ایی که به عنوان ساز بود را برداشتیم و بدون مقدمه شروع به ریتم گرفتن و نواختن کردیم چندین اتود گرفتیم بعضی ها خوب بعضی ها خیلی بد معین دیر آمد(کلاس کنکور او را در دام خود داشت!) با آمدن او تمرین باز هم همان گونه بود تا اینکه مهدی گدازگر وارد عمل شد و با اشرافی که به کار داشت به عنوان نویسنده توانست با خط و مشی خود تمرین را پیش ببردگفت:شما با استراتژی آغاز کنید یعنی تا این حد هم بداهه پردازی نباشد کمی با هماهنگی قبلی انجام شود مثلا از زیتم کند آغاز کنید و اواسط به اوج برسانید و در اوج مانورهای شخصی بدهید و در پایان فید شود.این استراتژی انجام شد و کار بهتر از آب در آمد.
مشکلی که وجود داشت این بود که علی قاسمی حضور نداشت(به علت مشغله ی کاری)
میثم امیرزاده.معین کاظمیان.آرمان سلطان زاده
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:41  توسط آواکی
|
86 / 8 / 8
مکان : کافی نت ... زمان : 1 بعد ازظهر
بعد از تمرین بدن و بیان ، با مهدی ( کارگردان ) در مورد نتایج جدیدم از قطعه اول ( قدرت ) و قطعه پنجم ( وهم و مرگ ) صحبت کردیم ... بعد مهدی گفت : هر اتودی که از قطعه اول در نظر دارم ، را اجرا کنم ... من پنج اتود را زدم ، در پایان اتود های من ، مهدی یک اتود را برای قطعه اول پیشنهاد داد ... من این اتود را چند بار گرفتم ... مهدی گفت : این فضا را برای قطعه اول در نظر بگیرم و پرورش دهم ... در اتود مهدی برای قطعه اول ، بازی با یک چوب دستی است ، که مهدی تاکیید کرد این چوب را از خودم جدا نکنم و در همین مورد مثالی از ورگ شاپ رضا کیانیان زد ، که جالب بود ... امروز تمرکزمان روی قطعه اول بود و خدا را شکر به نتایج خوبی رسیدیم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر)
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:33  توسط آواکی
|
7 / 8 / 86
مکان : کافی نت ... زمان : 1 بعد از ظهر ...
بعد از بدن وبیان ، من و مهدی ( کارگردان ) در مورد قطعه اول که دیروز اتود گرفتیم ، صحبت کردیم ... بعد من کل کار را اتود گرفتم ... که بعد از اتود با هم به این نتیجه رسیدیم که قطعه سوم خوب نبود ، و مستی قطعه چهارم فراموش شده بود و بخش دوم در قطعه پنجم ، اصلا وحشت از مرگ نبود ، و فقط قطعه دوم خوب اجرا شده بود ... بعد چندین بار قطعه اول ( قدرت ) را اتود گرفتیم که نتیجه آنها این بود که حس و حال قطعه خوب اجرا نمی شود ، و بدن و بیان من در این قطعه با هم هماهنگ نیست ... بعد مهدی از من خواست دقیقا همان تصویری که از قطعه اول دارم را بدون توجه به حرف او اجرا کنم ... من ذهنیت خودم را اتود گرفتم ، که بعد از اتود مهدی گفت : در این اتود رهایی بدنت خوب بود ، ولی وجه مشترکش با متن من زیاد نیست ... سر آخر به این نتیجه رسیدیم که این قطعه را با مخلوط ذهنیت من و او بگیریم . آخر اتود مهدی گفت همین حالت را فعلا حفظ می کنیم و از فضاهای قبلی بیرون می آییم ... ولی هنوز به نتیجه قطعی در این قطعه نرسیدیم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:2  توسط آواکی
|
6 / 8 / 86
مکان : کافی نت ... زمان : 1 بعد از ظهر ...
بعد از تمرین بدن وبیان ، مهدی طبق هر جلسه از داشته های جدیدم در متن پرسید که بعد از صحبت های دو طرفه ، قطعه اول را سه بار اتود گرفتیم ، یکبار من طبق معمول دیالوگ های صحنه را گفتم و بار دوم فقط فکرهایی که در ذهن کاراکتر هنگام دیالوگ گفتن هست را به زبان آوردم و بار آخر نتیجه دو اتود قبلی را گرفتیم ... در پایان اتودها مهدی از من در مورد فضای قطعه اول پرسید ، من هم جوابی دادم که مهدی می گفت : جوابت با بازی ات روی صحنه همخوانی ندارد ... و همین امر باعث شد ، مهدی در مورد فضای نمایش صحبت کند که ازکجا شروع می شود و کجا به پایان می رسد و در واقعیت ، او در چه موقعیتی است ... و اینکه مکان متن ( چهارراه ) ذهنیت کاراکتر است که تا پایان کار با او همراه است. مهدی از اینکه من حرف نمی زنم ، ناراحت است و می گوید : صحبت ما باید بیش از این چیزی که هست ، دو طرفه باشد ... از طرفی حق با مهدی است ، چون نمی داند در ذهن من چی می گذرد ... وقتی مهدی از فضای کار می گفت ، برایم جالب بود که نقاط مشترک خوبی بین من و او است ... آخر تمرین یکبار دیگر قطعه اول را اتود گرفتیم ، اینبار اتود با 5 دقیقه قبل از شروع متن ، شروع شد که باعث شد قطعه اول را بهتر درک کنم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:23  توسط آواکی
|
5 / 8 / 86
مکان : کافی نت ... زمان : 1 بعد از ظهر ...
بعد از تمرین بدن و بیان ، مهدی ( کارگردان ) گفت : امروز به طور گذرا همه قطعه ها را اتود می گیریم ... بعد در مورد قطعه چهارم ( مستی ) صحبت کرد ، که هنوز به خوبی اجرا نمی شود ... به همین خاطر اتودی از مستی گرفتیم که من به طور بداهه دیالوگ می زدم و از آن وارد قطعه دوم ( ترس ) شدیم ... در این اتود مستی خوب بود و من به چیزهای رسیدم ... ولی قطعه دوم خوب نبود ... که ما چند بار اتود گرفتیم و از حالت قبلی کمی پخته تر شد ... بعد از ابتدا قطعه دوم ( ترس ) تا پایان قطعه پنجم ( وهم و مرگ ) اتود گرفتیم که خوب بود ... اما قطعه پنجم هنوز پخته نشده بود ... آخر تمرین از ابتدا تا پایان کار را اتود گرفتیم که قطعه دوم و سوم خوب بود ، ولی باز هم مستی قطعه چهارم را از دست دادم ، که در آخر این قطعه مهدی حرکتی را به من پیشنهاد داد که ابتدا خوب نبود ولی بعد بهتر شد ... امروز قطعه اول و پنجم خوب نبود ، مهدی هم گفت روی این دو قطعه بیشتر تمرکز کنم ... امروز هم گذشت ... علی محمودی ( بازیگر )
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:22  توسط آواکی
|
4 / 8 / 86
مکان : خانه بردیا بیژنی ( بچه های قدیمی آواک ) زمان : 10صبح امروز همه بچه ها در تمرین حضور داشتند ... ( میثم ، معین ، آرمان ، علی ) ... تمرین بدن را آرمان شروع کرد ، اواسط تمرین بدن من از بچه ها جدا شدم ، بچه ها به سمت نرمش خاص خود برای قطعه سوم رفتن ، که نوعی رقص بوده است ... بعد در تمرین بیان بچه هاافکت های داخل متن را تمرین کردند و در اواسط تمرین آنها ، من دیالوگ های قطعه خودم را می گفتم ... بعد تمرین رقص را من و بچه ها با هم انجام دادیم که برایم بسیار جالب بود ... بعد قطعه پنج ( وهم و مرگ ) را یک بار اتود گرفتیم ، که بچه ها به من نزدیک می شدند و مانع حرکت و دیالوگ گفتن من می شدند ، در این اتود حس ترس از مرگ و تقاضای کمک داشتن در من چک شد ... آخر تمرین ، کل متن را با تمام افکت ها و حرکات اتود گرفتیم ، که وجود بچه ها انرژی خوبی در فضا به وجود آورد ... در کل جالب بود ... علی محمودی ( بازیگر)
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:20  توسط آواکی
|